پارت ۹
وقتی بیهوش اومدم رو تخت اتاقم بودم و معلم ها بچه ها دورم جمع شده بودن ازشون پرسیدم که چیشده تازه کم کم داشت یادم میومد و..ولی کوک کجاست
_آقای معلم جونگ کوک کجاست
معلم: داریم فعلا دنبالش میگردیم
_ منظورتون چیه
معلم: تو جنگل فقط تورو پیدا کردیم
_ م..من باید برم دنبالش
معلم: فعلا باید استراحت کنیم
_من خوبم
بدون اینکه حرف بقیه رو گوش کنم سمت جنگل رفتم درد داشتم ولی جونگ کوک مهم تر بود من چرا مراقبش نبودم آخه
.
.
اینجا کجاست آخ سرم
=به به بلخره بیدار شدی شازده
تو کی هستی من اینجا چکار میکنم
=بنظر خودت؟
من چمدونم
=بنظر خوشمزه میای ولی میزارم بعد آن خونتو بخورم
بزار برم
= (نیخند زد ورفت)
یکم ترسیده بودم آخه اینجا کجاست
.
.
دنبال جونگ کوک میگشتم که شب شده بود یک نوری دیده میشود سمت خونه رفتم تا فردا اونجا بمونم وقتی بهش رسیدم اصلا خونه نبود بیشتر شبیه قصر بود به سمت در خونه رفتم واردش شدم اولش ترسیدم چون تاریک بود ولی یکم دور زدم تا به یک اتاق رسیدم واردش شدم که..
.
.
صدای پا میومد خیلی ترسیده بودم تا اینکه در اتاق باز شد کیم
ت..تو اینجا چکار میکنی (تو چشماش اشک جمع شده بود)
_جونگ کوک ت..تو
از اینجا برو
_چرا گریه میکنی (سمت کوک رفت و بغلش کرد)
_ هیشش هیچی نیست من اینجام خرگوشی
اون میخواد منو بخوره
_کی
اون (اشاره به در)
_ کی رو میگی (به در نگاه کرد)
_تو کی هستی
= به به میبینم معشوقت اومده نجاتت بده
_به کوک کاری نداشته باش بزار بره
نه نه تاحالا شکار به این خوبی نداشته بودم چرا باید بزارم بره
_بجاش منو نگر دار
تهیونگ میفهمی چی میگییی (داد)
_ جونگ کوک و مرده باهم بحث شون شده بود که به کوک لقد زد و این باعث اعصبانیت من شود به سمت مرده حمله ور شدم
_جونگ کوک از اینجا برو
دیوونه شدی ک..
_گفتم برو سریع (داد)
به بیرون خونه رفتم که تا میخواستم پشت سرمو ببینم خونه ناپدید شد چ..چی نه نه کیم
_ خدافظ ماه من
چند سال بعد
#تهکوک #کوکوی #ویکوک #جونگکوک #تهیونگ #بی_تی_اس #taekook ##vkook #kookv
_آقای معلم جونگ کوک کجاست
معلم: داریم فعلا دنبالش میگردیم
_ منظورتون چیه
معلم: تو جنگل فقط تورو پیدا کردیم
_ م..من باید برم دنبالش
معلم: فعلا باید استراحت کنیم
_من خوبم
بدون اینکه حرف بقیه رو گوش کنم سمت جنگل رفتم درد داشتم ولی جونگ کوک مهم تر بود من چرا مراقبش نبودم آخه
.
.
اینجا کجاست آخ سرم
=به به بلخره بیدار شدی شازده
تو کی هستی من اینجا چکار میکنم
=بنظر خودت؟
من چمدونم
=بنظر خوشمزه میای ولی میزارم بعد آن خونتو بخورم
بزار برم
= (نیخند زد ورفت)
یکم ترسیده بودم آخه اینجا کجاست
.
.
دنبال جونگ کوک میگشتم که شب شده بود یک نوری دیده میشود سمت خونه رفتم تا فردا اونجا بمونم وقتی بهش رسیدم اصلا خونه نبود بیشتر شبیه قصر بود به سمت در خونه رفتم واردش شدم اولش ترسیدم چون تاریک بود ولی یکم دور زدم تا به یک اتاق رسیدم واردش شدم که..
.
.
صدای پا میومد خیلی ترسیده بودم تا اینکه در اتاق باز شد کیم
ت..تو اینجا چکار میکنی (تو چشماش اشک جمع شده بود)
_جونگ کوک ت..تو
از اینجا برو
_چرا گریه میکنی (سمت کوک رفت و بغلش کرد)
_ هیشش هیچی نیست من اینجام خرگوشی
اون میخواد منو بخوره
_کی
اون (اشاره به در)
_ کی رو میگی (به در نگاه کرد)
_تو کی هستی
= به به میبینم معشوقت اومده نجاتت بده
_به کوک کاری نداشته باش بزار بره
نه نه تاحالا شکار به این خوبی نداشته بودم چرا باید بزارم بره
_بجاش منو نگر دار
تهیونگ میفهمی چی میگییی (داد)
_ جونگ کوک و مرده باهم بحث شون شده بود که به کوک لقد زد و این باعث اعصبانیت من شود به سمت مرده حمله ور شدم
_جونگ کوک از اینجا برو
دیوونه شدی ک..
_گفتم برو سریع (داد)
به بیرون خونه رفتم که تا میخواستم پشت سرمو ببینم خونه ناپدید شد چ..چی نه نه کیم
_ خدافظ ماه من
چند سال بعد
#تهکوک #کوکوی #ویکوک #جونگکوک #تهیونگ #بی_تی_اس #taekook ##vkook #kookv
- ۳.۷k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط